زندگی نامه احمد شاه مسعود

"بشنو از نی چون حکایت می کنـد
از جــــدا یی هــا شکایـت می کـنـد
کـــــز نیستان تــا مـــرا ببــــر یده اند
وز نــفیــرم مــــرد و زن نــالیــده انــد
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تــا بگــو یـــــم شـــرح درد اشتــیاق"
سخن از زندگینامه ی احمدشاه مسعود، سخن از تبلور یک اراده و تصمیم برای سربلند بودن و سرافراز زیستن یک ملت است. سخن از زندگینامه ی احمدشاه مسعود، سخن از توضیح و تفسیر یک اندیشه ی متعالی و یک مکتب رهایی بخش در رهایی از حضیض ذلت است. سخن از زندگینامه ی احمدشاه مسعود سخن از اهتزاز درفش آزادی و آزادگی برستیغستان هندوکش و پامیر و بربلندای سلیمان و باباست و سخن از فقدان مسعود، سخن از درد جانگداز استخوانسوز و ناله های برخاسته از سینه های شرحه شرحه از فراق است.
قصه ی حیات مسعود، قصه ی آرزوها و امیدها در رسیدن به قله ی آزادی و عدالت است. قصه ی حیات مسعود، قصه ی اسطوره سازان شرافت انسان، داستان راست قامتان تاریخ، بیان رزم و پیکار وارستگان زمان، شرح دردها، اندوه ها و رنج های بیکران مظلومیت و حقانیت یک ملت است. قصه ی حیات مسعود، قصه ی جنگ با تجاوز و اهریمن است. قصه ی پایداری و مقاومت، سرگذشت ایمان و حماسه، فریاد خشم و غریو تاریخ در برابر بیداد و جهل، داستان تسلیم نشدنها و کرنش نکردنها، بیان آوازهای درگلو خفه شده ی نسل دیروز و پار و نسل گذشته های دور سرزمین ما.
قصه ی حیات مسعود، قصه ای جوانمردی و شجاعت است. قصه ی پرواز خستگی ناپذیر برفراز هندوکش پیر، برای آزاد بودن و آزاد زیستن. داستان سختیها و رنجها در مسیر حق و عدالت برای مردم و در راه مردم، بیان راز و نجوای جاودانگی و نمادشدن در تاریخ امروز و فردای سرزمین ما.
احمد شاه مسعود در درازنای تاریخ دیار ما به ویژه درسده های اخیر این عصر یک چهره ی استثنایی و منحصر به فرد بود. او ثمره ی سده های متوالی ده ها نسل مبارز و آزادیخواه خراسان زمین بود که از کوه پایه های هندوکش، رمز پایداری و بیگانه ستیزی، قامت بر افراخت و با ایمان واراده ای به استواری صخره های بزرگ و قله های بلند آن، در مسیر مبارزه و مقاومت خود به نماد آزادی تبدیل شد. مطالعه ی زندگی مسعود به خصوص در دوره ی جهاد و مقاومتش فراگیری و آموزش درس عزت و آزادگی است.
این زندگینامه که با اختصار و اجمال نگاشته شده تنها نگاه گذرا به دوره های مختلف حیات آن شهید نستوه و آن آیت سترگ آزادگی و شهامت است. شناخت مشروح و مفصل دوره های زندگی وی به تحقیقات مکمل و دقیق حوادث و تحولات دونیم دهه ی اخیر در عرصه های گوناگون حیات کشور ارتباط می گیرد که آنرا باید در منابع و مراجع مختلف محققین و نویسندگان جستجو کرد.
زمان ومحل تولد

احمدشاه مسعود در 11 سنبله 1332 هجری خورشیدی مطابق به 2 سپتمبر 1953 مسیحی در روستای جنگلک از توابع بازارک در وادی معروف پنجشیر چشم به دنیا گشود. آن استراتژیک پنجشیرازمناطق مربوط به ولایت (استان) پروان در سلسله کوه های هندوکش است که مدخل وادی از کابل پایتخت کشور 95 کیلو متر فاصله دارد.
خانواده
پدر احمدشاه مسعود دگروال (سرهنگ) دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمدظاهرشاه بود. پدربزرگش یحیی خان یکی از بزرگان مردم در پنجشیر به حساب می رفت که دردوران پادشاهی امان الله خان به عنوان کارمند و مامور رسمی دولت وظیفه ی خزانه دار نقدی رابه دوش داشت. او همچنان درتشویق وجمع آوری مجاهدان و مبارزان از زادگاه خود، وادی پنجشیر برای کسب استقلال از استعمار بریتانیا در سلطنت شاه امان الله شخص فعال و پر تحرک محسوب می شد. مادر احمد شاه مسعود دختر میرزا محمد هاشم خان از خانواده ی صاحب اعتبار و با نفوذ محلی "رخه" مرکز ولسوالی پنجشیر بود.
دوست محمد پدر احمدشاه مسعود سه بار ازدواج کرد. این ازدواجها بنا برفوت خانم هایش صورت گرفت. او درنتیجه ی این سه بار ازدواج صاحب یازده فرزند شد که شش تن آنها پسر و پنج تن دختر بودند.
احمدشاه مسعود باشش فرزند دیگر از خانم دوم و در میان آنها سومین فرزند خانواده است. پیش از او یک خواهر و برادرش یحیی و بعد از او دو برادر دیگرش احمدضیاء و احمدولی تولد شده اند. برادر بزرگ احمد شاه مسعود به اسم دین محمد از ازدواج اولی که افسر ارتش بود درسال 1366 (1988) از شهر پشاور در پاکستان ناپدید شد.
سالهای کودکی
دگروال دوست محمد مانند بسیاری از افسران ارتش و کارمندان دولت در سالهای کار رسمی بعد از هر چند سالی محل کار و وظیفه اش تغییر میافت. و از یک ولایت به ولایت دیگر مؤظف می گردید. از این رو موصوف در سالهای کارش به حیث افسر ارتش یا صاحب منصب اردو در ولایات: ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزنی، هرات و کابل وظایفی را به عهده داشته است. او علاوه به کار در ارتش که مربوط وزارت دفاع می شد گاهی در وزارت داخله (کشور) نیز وظایف رسمی را به سر رسانیده است. آنچنانکه او در هرات چندسالی در بخش وزارت داخله سمت فرماندهی یا قوماندانی ژاندارم وپولیس هرات را به دوش داشت. بنا بر این احمدشاه مسعود همراه با پدر و خانواده به ولایات مختلف رفت و دوران کودکی و نوجوانی را در مکاتب و مدارس بیرون از زادگاهش سپری کرد.
مسعود سالهای آغاز کودکی را در زادگاهش دره ی پنجشیر گذراند. در پنج سالگی شامل صنف اول مکتب (مدرسه) بازارک گردید. قبل از آنکه صنف اول را به پایان برساند با خانواده به کابل رفت و در مکتب شاه دوشمشیره شامل شد. اما اندکی بعد پدرش در سمت قوماندان ژندارم و پولیس هرات به ولایت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مکتب مؤفق شهرهرات به درس و تعلیم ادامه داد. در پایان صنف چهارم با پدرش که از هرات به کابل تبدیل گردید دوباره به شهر کابل بازگشت.
دوران تعلیم و تحصیل
احمدشاه مسعود بعد از بازگشت باخانواده ازهرات به کابل، شامل لیسه ی استقلال گردید. او صنف پنجم را از لیسه ی استقلال آغاز کرد و دوره ی لیسه را در همین مکتب به پایان رسانید. لیسه ی استقلال یکی از مکاتب (مدارس) عالی پایتخت بود که مضامین آن به زبان فرانسوی و غالباً توسط معلمین فرانسوی تدریس می شد. بیشتر در این لیسه افراد متمول و منسوب به طبقات بالای جامعه و فرزندان افسران نظامی دولت راه می یافتند. مسعود تاصنف نهم لیسه از شاگردان ممتاز صنف خود بود. او سپس تاصنف یازدهم در مضمون ریاضی به مشکلاتی روبرو شد و درجه ی او در میان صنفی هایش تاردیف 12 تنزیل یافت. اما با پشتکار و تلاش پیگیر به این مشکل فایق آمد و در مضمون ریاضی چنان مهارت و لیاقت کسب کرد که خود برای تدریس به شاگردان دوره ی ابتداییه کورس ریاضی تشکیل داد و سالهای بعد از محل این کورس غرض پیشبرد فعالیت های سیاسی استفاده نمود.
احمدشاه مسعود پس از فراغت از لیسه ی استقلال مصمم و علاقمند به تحصیلات عالی در دانشگاه نظامی شد. اما او در این علاقه و تصمیم با مخالفت خانواده، به خصوص پدرش روبروگردید. پدر و خانواده او را ترغیب کردند تا به جای ورود به دانشگاه نظامی، علاقه و توجه خود را معطوف به رفتن فرانسه برای تحصیل بسازد. آن زمان کشور فرانسه به فارغ یا فارغان پیشتاز لیسه ی استقلال بورس ادامه تحصیل داده بود، که احمدشاه مسعود ازسوی لیسه ی مذکور یکی از کاندید های این بورس تحصیلی بود. اما مسعود علاقه ای به رفتن به فرانسه نشان نداد و در امتحان کانکور ورود به دانشگاه در پایان سال 1349 مؤفق شد تا به انستیتوت پولتخنیک راه یابد. هرچند که در وهله ی نخست از راه یافتن به پولتخنیک چندان راضی به نظر نمی رسید اما بعداً با علاقمندی تحصیل خود را در حمل 1350 در پولتخنیک آغاز کرد. این انستیتوت که توسط شوروی اعمار شده بود مؤسسه ی عالی تحصیلی معادل دانشگاه کابل محسوب می شد که دانشجویان در رشته های مختلف انجنیری در آن به تحصیل می پرداختند. ولی احمدشاه مسعود که به دلایل فعالیت سیاسی مورد تعقیب دولت محمددادود قرار گرفت بیشتر ازدوسال نتوانست به تحصیلات خود در پولتخنیک ادامه بدهد
سرگرمی وتفریح
مسعود از همان آغاز کودکی مانند بسیاری از کودکان همسال خود به سرگرمی و تفریح علاقه و دلچسپی داشت. اما آنچه که در این سرگرمی ها و تفریحات موصوف در میان همسالان و هم صنفانش جالب به نظر میآمد، علاقه ی او به روش نظامیگری و امر و نهی به شیوه ی افسران ارتشی نسبت به همقطاران هم سن و سالش بود. شاید آن زمان این احساس و تمایل برای او از پدرش منحیث افسر ارتش ناشی می شد، اما سالهای بعد دیده شد که مسعود خود در نظامی گری و مبارزات مسلحانه استعداد و توانایی فوق العاده و شگرفی دارد. او در طفولیت و دوران ابتدایی مکتب با همسالان خود در بازیها و تفریحات به صفت فرمانده و قوماندان آنها ظاهر می شد. از کاغذهای ضخیم، کلاه افسران و سربازان و سایر نشانهای نظامی را می ساخت و آنرا به سرو وسینه های شان می آویخت و سپس فرمان تمرین و مانور نظامی می داد. سرگرمی و تفریحات دیگر او در ایام تعلیم و دوره ی نوجوانی والیبال، فتبال و کاراته بود. وی به خصوص علاقه ی زیادی به فوتبال داشت. در دوران لیسه سرتیم، تیم فوتبالی در کابل بود. باری تیم او با تیم فوتبال دیگری که داکتر نجیب الله آخرین رئیس دولت حزب دمکراتیک خلق در آن عضویت داشت به مسابقه پرداخت و در آن مسابقه میان او و نجیب الله بر سرداوری، مشاجرات لفظی به وقوع پیوست. مسعود در سالهای تعلیم و تحصیل در لیسه استقلال و پولتخنیک پیوسته به بازی فوتبال ادامه داد. و بعداً حتی در دوران جنگ علیه قوای شوروی در دهه ی 1980 مسیحی گاهی با مجاهدان همسنگرش به بازی فوتبال می پرداخت. او در تمام سرگرمی ها با همبازان و همسالان خویش برخورد و رفتار صمیمانه داشت و با آنها همیشه به زبان نیکو سخن می گفت. او تیم و گروه همباز خود را از میان بچه های با ادب و دارای اخلاق خوب انتخاب می کرد، چون او از همان آغاز اخلاقیات و فضایل اخلاقی را در زندگی بسیار جدی می گرف
فعالیت و مبارزه ی سیاسی
احمدشاه مسعود در دوره ی لیسه با افکار و جریانات سیاسی جامعه و کشور آشنا شد. آن زمان (سالهای دهه ی چهل هجری شمسی) محیط مکاتب و دانشگاه کابل پر از تب و تاب جریانات سیاسی با اندیشه و اعتقادات گوناگون بود. در آن سالها احزاب سیاسی چپ با اندیشه های کمونیستی در محیط آموزشی و تحصیلی، به ویژه در دانشگاه کابل بیشتر از همه حضور و جاذبه داشتند. اما مسعود در میان این جریانات و گروه ها از همان آغاز به سوی جریان اسلامی تمایل نشان داد. او در یک خانواده ی مسلمان و متدین تولد یافته بود. والدینش از همان آوان کودکی به تعلیمات دینی اش توجه ویژه مبذول می داشتند. آنها به اخلاقیات و فضایل دینی فرزندشان حرص نشان می دادند. اولین گام آنها برای آموزش و فراگیری خواندن و نوشتن مسعود، فرستادن مدوام او برای تعلیم قرآن کریم نزد امام مسجد بود. پدرش به این امر مداومت داشت. چه در پنجشیر، چه در هرات و چه در کابل. احمدشاه مسعود نیز از اهتمام والدینش به تعلیمات دینی بهره ی زیادی برد. از آوان کودکی با اخلاقیات و فضایل دینی رشد کرد و در برابراحکام و اعتقادات اسلامی مطیع و منقاد بود. علاوه براین، پدر در محیط خانواده همیشه از اوضاع و جریانات سیاسی کشور سخن می گفت. از دخالت شوروی در افغانستان و از نفوذ احزاب کمونیستی اظهار نگرانی می کرد. این مباحث در محیط خانواده از جانب پدر مایه ی تأمل و تفکر مسعود به سوی مسایل سیاسی می شد و او را در پیوستن به جریان اسلامی محیط مکتب و دانشگاه انگیزه می داد. از همین رو او به سوی جریان سیاسی معتقد به اسلام در محیط مکتب و دانشگاه متمایل شد. برخورد توهین آمیز افراد و عناصر وابسته به جریانات چپ کمونیستی در برابر دین و اعتقادات دینی در محیط آموزشی بیش از بیش احمدشاه مسعود را به طرف جریان اسلامی کشاند. او در نخستین سال تحصیل در پولتخنیک کابل از طریق دوست و صنفی خود صبور با انجنیر حبیب الرحمن از رهبران دانشجویی جریان اسلامی در دانشگاه کابل آشنا شد. حبیب الرحمن نیز محصل پولتخنیک بود که درمیان تشکل جریان اسلامی مسوولیت جلب و جذب افسران ارتش را به این جریان به عهده داشت. برنامه ی تنظیم و جلب و جذب صاحب منصبان ارتش غرض تصاحب قدرت سیاسی از راه کودتا از سوی تمام جریانات سیاسی چپ و راست تعقیب می شد. جریان اسلامی که خود را جوانان مسلمان می خواندند در محیط دانشگاه و بیرون از آن به اخوانی ها شهرت داشتند. آشنایی مسعود با حبیب الرحمن تحول عمده ای در زندگی او محسوب می شد. او شدیداً تحت تأثیر شخصیت حبیب الرحمن قرار گرفت. آنگونه که بعداً در سالهای جهاد و مقاومت از حبیب الرحمن با احترام و نیکویی یاد می کرد و او را انسان آگاه، مسلمان معتدل و وطندوست می خواند.
احمدشاه مسعود هرچند در دوسال نخست تحصیلش در پولتخنیک روابط بسیارنزدیک با حبیب الرحمن داشت و درکنار او به فعالیت های سیاسی می پرداخت اما بعد از کودتای سردار محمد داود در سرطان 1352 عمیقاً وارد عرصه ی سیاست و مبارزات سیاسی گردید. وی در این وقت اقدام به جلب و جذب افسران ارتش به نهضت اسلامی کرد. چون جگرن (سرگرد) محمد غوث شوهر همشیره اش از افسران مسلمان ارتش و شخص مناسبی برای جذب بیشتر افسران دیگر به جریان اسلامی شمرده می شد. اما حکومت محمدداود که در آن عناصر چپی نفوذ و قدرت داشتند و به فعالیت نهضت اسلامی یا اخوانیها نظارت می کردند، به سرکوبی جریان اسلامی متوسل شد. و جریان اسلامی در دانشگاه و بیرون از آن زیر ضربات دولت محمدداود قرار گرف

دوران اختفاء
احمدشاه مسعود در لیست افراد مورد تعقیب و دستگیری ازسوی دستگاه پولیس و امنیت حکومت محمدداود قرارداشت. اما او قبل از آنکه دستگیر و به زندان کشانده شود دست به اختفاء زد. وی نخست روزها یی را در کابل در خانه ی دوستان خویش پنهان شد و سپس روانه ی زادگاهش پنجشیر گردید. هرچند او در پنجشیر همچنان در خفا و پنهان از انظار عامه زندگی کرد اما شور و علاقه به فعالیت سیاسی و مبارزه مانع فرو رفتن وی درسکوت و گوشه نشینی می شد. دستگیری انجنیر حبیب الرحمن و جمعی از دوستان و یاران او توسط حکومت محمدداود ازیکسو مایه ی تأثر و ناراحتی اش گردید و ازسوی دیگر اراده وعزم او را در دوام مبارزه تقویت کرد. وی از پنجشیر پیوسته به برقراری ارتباط میان دوستان و یاران خود چه در زندان و چه بیرون از آن می پرداخت. و برای تأمین چنین روابط و تبادل افکار با دوستان وهمفکران خویش چند بار به مناطق مختلف شمالی و شمال کابل سفرکرد. او باری در زمستان 1353 مخفیانه به شهر کابل رفت و برای آخرین بار با مادرش که در بالین بیماری به سرمی برد ملاقات نمود. در همین ایام انجنیر حبیب الرحمن از سوی حکومت محمدداود اعدام گردید و خبر اعدام او احمدشاه مسعود را بیشتر از بیش مصمم ساخت تا همچنان در مسیر مبارزه ی خود استوار و ثابت قدم باقی بماند.
مسعود در اواخر سال 1353 به صورت مخفیانه به راهنمایی و همکاری انجنیر جان محمد به پاکستان رفت. قبل از او تعدادی انگشت شماری از رهبران و فعالان جریان اسلامی محیط دانشگاه به شمول برهان الدین ربانی و گلبدین حکمتیار که مورد تعقیب حکومت داودخان قرارگرفته بودند به پاکستان پناه بره بودند. جان محمد که احمدشاه مسعود را در رفتن به پاکستان همکاری کرد نیز ازفعالان نهضت اسلامی پناهنده در پشاور بود. او گاهی مخفیانه به کابل می آمد و روابط اعضای داخل نهضت را با رهبران و فعالان در پشاور تأمین می کرد. دولت پاکستان که بر سرخط دیورند با محمدداود روابط پرتشنج داشت این پناهندگان سیاسی جریان اسلامی را در پشاور اقامت داد. در میان آنان گلبدین حکمتیار که بعد از دستگیری حبیب الرحمن وظیفه ی او را درجلب و جذب و تنظیم افسران ارتش به جریان اسلامی عهده دار شده بود بیش از بیش روابط نزدیک با اسلام آباد به خصوص با ارتش وسازمان استخبارات آن (آی اس آی) برقرارکرد. حکمتیار در حالی به جای حبیب الرحمن مسوولیت کارهای نظامی نهضت اسلامی را به دست گرفت که موصوف قبل از دستگیری اش از تندروی و خشونت حکمتیار در مبارزه و فعالیت نهضت اسلامی ناخشنود و نگران بود.
گلبدین حکمتیار از پشاور به جذب و جلب افسران ارتش در کابل پرداخت و برنامه ی کودتا و قیام مسلحانه را برای سرنگونی دولت محمدداود و تصاحب قدرت سیاسی روی دست گرفت. در این طرح و برنامه، دولت پاکستان به خصوص استخبارات نظامی ارتش (آی اس آی) حکمتیار را مورد حمایت و تشویق قرار می داد تا محمدداود تحت فشار قرار بگیرد و بر سر دیورند با پاکستان وارد معامله شود. احمدشاه مسعود در پشاور با رهبران و فعالان نهضت اسلامی راه های مبارزه و مقاومت علیه حکومت محمدداود را که به سرکوبی نهضت مذکور کمر بسته بود مورد بحث و ارزیابی قرارداد. در حالیکه حکمتیار از کودتای نظامی و شورش مسلحانه ی اعضای نهضت اسلامی حمایت می کرد، مسعود زمینه را برای قیام نظامی نامساعد می دانست و به پیروزی کودتا بی باور بود. اما حکمتیار از مؤفقیت کودتا اطمینان داشت و از نتایج مثبت کار خود در میان ارتش سخن می گفت.
فرماندهی در نخستین قیام مسلحانه
در اواخر زمستان 1353 که احمد شاه مسعود پشاور رفت، تعدادی از اعضای فعال نهضت اسلامی معروف به اخوانیها که به بیش از چهل نفر می رسیدند غرض فراگیری تعلیمات نظامی به پاکستان آمدند. مسعود در این تعلیمات کوتاه نظامی مشارکت داشت. هدف از این تعلیمات نظامی، آمادگی برای انجام قیام مسلحانه در برخی ولایات و اطراف کشور در همآهنگی با کودتای نظامیی بود که در کابل به وقوع می پیوست. گلبدین حکمتیار که مسوولیت امور نظامی نهضت اسلامی را به دوش داشت از موفقیت برنامه ی کودتا به همه اعضای نهضت اطمینان داده بود. تدارک برای کودتا و قیام تا فصل تابستان اتخاذ شد و احمدشاه مسعود به حیث فرمانده قیام در دره ی پنجشیر تعیین گردید. اما او علی الرغم بی باوری به پیروزی کودتا و تشخیص زمینه ی نامساعد برای قیام، ناگزیر به اطاعت از اقدامی شد که در آن جمعی از فعالان نهضت اسلامی مشارکت داشتند. در این قیام داکتر محمدعمر در ولایت بدخشان، جان محمد در ولایت کنرها، مولوی حبیب الرحمن در ولایت لغمان و عبدالخالق در ولایت پکتیا فرماندهی عملیات را عهده دار شدند. احمد شاه مسعود که بیشتر از همه در مورد قیام و کودتای مذکور شک و تردید داشت به تدابیر و راه های اندیشید که در صورت ناکامی قیام می باید به آن متوسل می شد. اساسی ترین اندیشه و برنامه ی او در صورت ناکامی قیام و کودتای نظامی، تداوم مبارزه بود. از این رو قبل از ورود به پنجشیر و آغاز قیام انجنیر محمد اسحاق و برادرش کفایت الله دوتن از همرزمان خود را که از مرکز ولسوالی پنجشیر (رخه) بودند به پنجشیر فرستاد تا تمام دره های جانبی اطراف رخه را ببینند و ساختمان اراضی آن را به دقت مطالعه نمایند.
احمدشاه مسعود در سرطان 1354 به پنجشیر آمد. تعدادی از محصلین دانشگاه کابل و سایر مؤسسات عالی آموزشی عضو نهضت اسلامی را که قبلاً برای شرکت در قیام مسلحانه تشخیص شده بودند در اواخر سرطان 1354 در پنجشیر جابجا کرد. او این برنامه را به دور از آگاهی سازمان امنیت دولت و پولیس با دقت عملی نمود. برای افرادی که مورد پرسش همسفران شان به سوی پنجشیر و هرکسی دیگر قرارمی گرفتند، سپری نمودن روزهای تعطیلات تابستانی نزد صنفی ها و دوستان شان ظاهراً دلیل موجه و قانع کننده بود.
احمدشاه مسعود در این اولین فرماندهی قیام مسلحانه علیه دولت 21 سال داشت. او درشب اول اسد 1354 افراد تحت فرمان خود را برای تصرف ولسوالی تنظیم و سازماندهی کرد. آنها در چهار دسته تقسیم شدند. یکدسته برای قطع راه اصلی ورود به وادی پنجشیر، مدخل دره، فرستاده شد. و سه دسته ی دیگر برای تصرف مراکز اداری حکومت در رخه مرکز ولسوالی توظیف گردیدند. این افراد با سلاح های که خود حین ورود به پنجشیر مخفیانه آورده بودند مسلح شدند. مسعود عملیات را در سحر گاه اول اسد پس ازطلوع آفتاب آغاز کرد و به سرعت، بدون تلفات و خون ریزی مرکز ولسوالی را به دست آورد. آنگاه به نشرات رادیوی دولتی که از کابل پخش می گردید گوش فراداد تا خبر پیروزی کودتا را بشنود. گلبدین حکمتیار پیش از قیام اسد گفته بود کودتا توسط جنرال عبدالکریم مستغنی رییس ستاد مشترک ارتش دولت به راه می افتد و قیام کنندگان در اطراف، پیروزی کودتا را از رادیو می شنوند. احمدشاه مسعود چندساعت بعد از تصرف مرکز ولسوالی به جای شنیدن خبر کودتا از رادیو، خبر ورود نیروهای دولتی را به پنجشیر شنید. هنوز نیروهای دولتی به محل شورش مسلحانه در رخه نرسیده بودند که مردم محل به شورشگران حمله بردند. تلاش مسعود و قیام کنندگان برای قانع ساختن مردم که آنها را پاکستانی و تخریبکار می خواندند بی نتیجه ماند. احمدشاه مسعود با ورود نیروهای دولتی از بیرون پنجشیر، فرمان عقب نشینی را به همرزمان خود صادر کرد. هرچند او با جمعی از یارانش به سختی موفق گردید تا زنده و سلامت از این قیام مسلحانه بیرون شود اما 12 تن آنها در این واقعه کشته و یا اسیر نیروهای دولت شدند. این قیام نافرجام، نخستین تجربه ی نظامی و فرماندهی احمدشاه مسعود بود که در شکل گیری مبارزه و مقاومت آینده و مسیر کار و عمل او اثرات عمده و تعیین کننده ای به جا گذاشت.
نجات از نخستین توطئه ی قتل
احمدشاه مسعود بعد از ناکامی قیام مسلحانه در پنجشیر روزگار دشواری را گذراند. زندگی سخت در اختفاء توأم با تغییر مداوم مکان و محل بودوباش، چه در پنجشیر و داخل کشور و چه در پشاور و نقاط مرزی از یکسو، منازعه با گلبدین حکمتیار در مورد قیام ناکام مسلحانه ی اسد 1354 و برسرنحوه ی تداوم مبارزه و چگونگی سرنوشت آینده ی نهضت اسلامی ورهبری آن از سوی دیگر دشواریها و معضلات جدی مسعود در آن روزگاران بود.
قیام نافرجام مسلحانه ی 1354 ضربه ی سختی را به جریان اسلامی وارد آورد. سرنوشت قیام در مناطق دیگر و سرنوشت فرماندهان آن ناگوارتر از قیام پنجشیر بود. در لغمان مولوی حبیب الرحمن فرمانده قیام به قتل رسید. در بدخشان داکتر محمدعمر پس از مدتی بدون وقوع قیام اسیر نیروهای دولتی گردید. در پکتیا فرمانده آن دست به قیامی نزد. و در کنرها انجنیر جان محمد بعد از یک جنگ کوتاه و عقب نشینی، دوباره به پاکستان برگشت. صدمات و ضربات دولت به سایر اعضای نهضت اسلامی پس از این قیام بیشتر از ضربات و تلفاتی بود که نهضت مذکور در محل و زمان شورش مسلحانه 1354 متحمل شد. ده ها نفر از اعضا و هواداران جریان اسلامی از مکاتب و دانشگاه مرکز و ولایات توسط دستگاه امنیت و پولیس دولت دستگیر و زندانی گردیدند. بسیاری از این افراد که تعدادشان به بیش از صد نفر می رسید در جوزای 1358 در حکومت تره کی و امین به رغم اتمام دوره ی حبس شان در کشتارگاه پلچرخی تیر باران و یا زنده به گور شدند. و ده ها تن دیگر با ترک تحصیل و محیط کار خود به زندگی مخفیانه روی آوردند و یا به پاکستان و ایران فرارکردند.
احمد شاه مسعود که بعد از مدتی به پشاور برگشت به انتقاد شدید از گلبدین حکمتیار پرداخت. او طرح کودتا و برنامه ی خشونتبار و نظامی حکمتیار را در مبارزه علیه دولت محمدداود نادرست و غلط خواند و موصوف را عامل تلفات خونین نهضت اسلامی و سرکوبی اعضای آن تلقی کرد. همچنان او حکمتیار را متهم ساخت که در کودتا و قیام نظامی علیه حکومت محمدداود بدون در نظرداشت زمینه و شرایط قیام به خواست و تمایل دولت پاکستان و استخبارات نظامی آن عمل نموده است. وی خواستار برکناری حکمتیار از رهبری امور نظامی شد. از نظریات احمدشاه مسعود جمعی دیگر از پناهندگان تبعیدی نهضت اسلامی به شمول انجنیرجان محمد فرمانده قیام 1354 در کنرها حمایت می کردند. اما گلبدین حکمتیار آنها را اخلالگر و جاسوس حکومت محمدداود می خواند. با اوج گیری اختلاف و منازعه در میان آنها، جان محمد اولین قربانی اقدام حکمتیارشد. او را حکمتیار به نام جاسوس داودخان در زندان آی اس آی به بندکشید و سپس به سایرین، از اعتراف موصوف به جاسوسی و همراهی احمدشاه مسعود سخن گفت. احمدشاه مسعود خواستار ملاقات با جان محمد شد تا کذب ادعای حکمتیار را به اثبات برساند. او ظاهراً برای شنیدن اعترافات جان محمد به دفتر آی اس آی برده شد. اما در آنجا با گلبدین حکمتیار روبرو
گردید که برای گرفتاری اش از قبل صحنه سازی کرده بود. مسعود که به سرعت توطئه در برابر خود را درک کرد با استفاده ازتفنگچه ی خود و نشانه گرفتن به سوی حکمتیار، از اتاق خارج شد. وی را (مسعود) در این لحظه انجنیر محمدایوب که بعداً در دوران جهاد علیه تجاوز شوروی ریاست کمیته ی نظامی جمعیت را به دوش داشت همراهی می کرد. در حالیکه احمدشاه مسعود از توطئه ی دستگیری و قتل خود توسط حکمتیار نجات یافت، روزهای بعد انجنیر جان محمد در زندان به قتل رسید. پس از آن احمدشاه مسعود بیشتر وقت خود را در مناطق مرزی و داخل افغانستان می گذراند و در رفت و آمد به پشاور با احتیاط عمل می کرد. اختلاف میان پناهندگان نهضت اسلامی به نقطه ی غیر قابل بازگشت رسید. آنها به دو دسته ی جداگانه منقسم شدند: عناصر تند رو، احساساتی و افراطی که فقط فکر کودتا و جنگ را علیه حکومت محمدداود در سرداشتند به طرفداری از گلبدین حکمتیار قرارگرفتند. احمدشاه مسعود با افراد معتدل و عملگرا که از مشی مبارزه ی آرام و مسالمت آمیز و حتی مذاکره با حکومت محمدداود جانبداری می کردند با جمعیت اسلامی افغانستان در کنار استاد برهان الدین ربانی باقی ماندند. اما کودتای ثور 1357 و حاکمیت حزب دمکراتیک خلق راه را به روی مبارزات مسالمت آمیز بست و احمدشاه مسعود برای بار دوم در وادی پنجشیر فرماندهی قیام مسلحانه را به دوش گرفت.


کودتای ثور و آغاز مرحله ی جدید مقاومت
احمدشاه مسعود پس از کودتای 7 ثور 1357 حزب دمکراتیک خلق که موجب سرنگونی حکومت محمدداود و حاکمیت حزب مذبورشد وارد مرحله ی جدیدی از زندگی سیاسی و مبارزاتی خود گردید. او در بهار 1358 (1979) با بیش از سی تن همفکران و همرزمانش که همه از اعضای جریان اسلامی متعلق به جمعیت اسلامی بودند وارد پنجشیر شد. او این بار فرماندهی قیام و مقاومت مسلحانه را علیه رژیم کمونیستی حزب دمکراتیک خلق نه تنها در پنجشیر بلکه در سراسر ولایت پروان ـ کاپیسا و ولایات شمال کشور به دوش داشت. مرحله ی جدید فرماندهی و آمریت در مبارزه و مقاومت مسلحانه ی مسعود از مرحله ی پیشین سال 1354 متفاوت بود. در این مرحله، مقاومت و مبارزه ی مسلحانه ی مسعود حمایت و همراهی مردم را با خود داشت. چون حزب دمکراتیک خلق منحیث یک حزب کمونیستی وابسته به شوروی به خبط ها و اشتباهات فزاینده، باعملکرد شتابزده و غیرعقلانی و با ارتکاب جنایات وحشتناکی در حبس و کشتار، مخالفت و تنفر مردم را در برابر خود برانگیخته بود. از این رو زمینه ی عینی و ذهنی مبارزه ی مسلحانه علیه حکومت حزب مذکور بر خلاف حکومت محمدداود بسیار مساعد به نظر می خورد.
احمدشاه مسعود در مرحله ی جدید رهبری و فرماندهی مبارزه ی مسلحانه در وضعیت بهتر از گذشته قرارداشت. او در سالهای زندگی مخفیانه در پنجشیر مطالعات زیادی را هم در مورد مردم و جامعه و هم در مورد موقعیت جغرافیایی و ساختمان اراضی وادی پنجشیر و اطراف آن انجام داده بود. بنا بر این موصوف بدون فوت وقت دست به کار شد و در اولین گام ده تن از همراهانش را به شمال هندوکش در ولسوالی اندراب غرض شروع مبارزه ی مسلحانه فرستاد و خود در پنجشیر به صورت نیمه علنی کار دعوت مردم را به مقاومت آغاز کرد. گام بعدی او جمع آوری افراد داو طلب و یا سرباز گیری برای عملیات نظامی غرض تصرف مراکز دولتی در وادی پنجشیر بود. او در چند روز محدود، رخه مرکز ولسوالی و دو مرکز علاقه داری های حصه ی اول و دوم پنجشیر رامتصرف شد و سراسر وادی را از سلطه ی حکومت حزب دمکراتیک خلق بیرون کرد. او سپس بزرگراه سالنگ که شمال کشور را به پایتخت و جنوب وصل می نمود مسدود ساخت و با نیروی های دولتی به نبرد ادامه داد. احمدشاه مسعود در این جنگ بعد از شش هفته از ناحیه ی ران پای زخم برداشت و نیرو های دولتی مؤفق به تصرف دوباره ی وادی پنجشیر شدند. مسعود در این نبرد شکست خورد و با تعدادی کمی از همراهانش به پریان آخرین روستای پنجشیر به سوی ارتفاعات شمال وادی عقب نشست. ادامه ی نبرد به صورت جبهه ای در شش هفته نخستین، اشتباه در شروع این مرحله از مقاومت بود که مسعود اندوخته و تجارب فراوانی از آن گرفت. او با اراده ی قوی هرچند بادشواریهای زیادی، مقاومت را دوباره آغاز کرد. به تشکیل دسته های منظم چریکی پرداخت و قبل از شروع مجدد عملیات به تعلیم و تربیه ی نظامی و سیاسی آنها مبادرت ورزید. احمدشاه مسعود بعد از این، جنگ پارتیزانی و چریکی را به شیوه ی علمی گام به گام در کلیه مراحل مبارزه و جهاد مسلحانه تعقیب کرد. او بنیانگذار جنگ پارتیزانی به گونه ی علمی در افغانستان شد. و به تجارب علم جنگ پارتیزانی در جهان معاصر با راهکارها و راهبرد های خویش در طول دوران جهاد و مقاومت مسلحانه افزود. تدوین و تنظیم اندیشه و عمل مسعود در عرصه ی جنگ پارتیزانی در دوره ی جهاد مسلحانه یکی از منابع مطمئن علمی این جنگ محسوب می شود که مردم افغانستان و مردم هرجامعه و کشور دیگری درهردوره ای ازحیات شان می توانند برای دفاع از وطن و آزادی شان در برابر بیداد و تجاوز از آن استفاده نموده و الهام بگیرند.
احمد شاه مسعود در مرحله ای بعد از شکست فوق الذکر که به سرباز گیری مجدد و تنظیم قطعات منظم مجاهدین برای نبردهای بعدی پرداخت، عملیات جنگی را از نو آغاز کرد. او دوباره مراکز اداری و نظامی دولت حزب دمکراتیک خلق را به جز از رخه مرکز ولسوالی در سراسر وادی پنجشیر تسخیر نمود و با تجاوز قوای شوروی وارد دوره ای جدید مبارزه ی مسلحانه گردید که مشخصه ی آن، جهاد و قیام سرتاسری ملی در برابر تجاوز نظامی قوای اشغالگر شوروی بود.
دوران جهاد در سالهای تجاوز شوروی
احمد شاه مسعود در سالهای تجاوز و اشغال توسط ارتش سرخ شوروی، فرمانده استثنایی و منحصر به فرد در جهاد و مبارزه ی مسلحانه ی افغانستان تبارز کرد. او در این سالها میان مردم و مجاهدین به آمرصاحب معروف گردید و در وادی پنجشیر و بیرون از آن به ویژه در دوسوی هندوکش به رهبر دوست داشتنی و با نفوذ مبدل شد. او در این دوران، جهاد و مقاومت ملی و مردمی را علیه اشغال شوروی و حاکمیت محصول اشغال در مناطق تحت فرمان و نفوذ خود به جنگ منظم چریکی و سازمان یافته تبدیل کرد. او اندیشه و اندوخته های بسیاری را در عرصه ی این جنگ به کار بست و به عنوان تجارب ارزشمند مقاومت و دفاع در برابر استبداد و تجاوز به نسل های آینده ی جامعه ی انسانی به میراث گذاشت. آنگونه که خود از تئوری و عمل گذشتگان علم جنگ به ویژه نبرد آزادیبخش گوریلایی دردوران جهاد و مقاومت بهره برد. رویکرد و منابع اندیشه ها و اندوخته های او در جنگ، مطالعه ی تئوری و تجارب رهبران و شخصیت های مختلف انقلابی و نظامی جهان و تجارب خود و یاران همرزم وهمسنگرش بود. او هیچگاه در درازنای عمر خویش در مدرسه ی نظامی (به استثنای شرکت در یک کورس کوتاه تعلیمات نظامی در زمستان 1353 باجمعی از اعضای جریان اسلامی در پاکستان) داخل و خارج کشور آموزش نظامی نیاموخت و در جنگی بیرون از وطن خود مشارکت نورزید.
احمدشاه مسعود با آغاز دو باره ی جنگ بعد از شکست و جراحات خودش در تابستان 1358 که با تجاوز قوای شوروی در زمستان این سال وارد مرحله ی جدید جهاد مسلحانه شد، کار را با انتخاب داوطلبانه ی افراد جوان و تعلیمات نظامی آنها برای تداوم نبرد آغاز کرد. او در انتخاب نیروی رزمی و یا سرباز گیری که آن نیروها به مجاهدین شهرت یافتند معیار های معینی را در نظر می گرفت. به تجرد افراد ارجحیت داده می شد. توجه به عمل می آمد تا مجاهد یگانه فرزند پسر خانواده نباشد. اعتقاد دینی و اخلاقیات اسلامی افراد از موضوعات دیگر مورد عنایت در انتخاب نیرو های مجاهد بود. بعد از سرباز گیری و انتخاب مجاهدین، آموزش و تعلیمات نظامی و سیاسی ـ اعتقادی برای آنها اجباری محسوب می شد. احمد شاه مسعود در دوران جهاد، نیروهای مجاهدین را در سه گونه قطعات و دسته های نظامی تقسیم بندی کرد:
1 ـ قطعات محلی
2 ـ قطعات متحرک
3 ـ قطعات مرکزی
در حالیکه هرسه قطعه مذکور تحت تعلیمات نظامی و سیاسی ـ اعتقادی قرار می گرفتند، اما زمان و محتوای تعلیمات برای این قطعات متفاوت بود. تعلیمات سیاسی ـ اعتقادی شامل تربیه و تعلیم اسلامی و فهم انگیزه ها و عوامل جهاد و مقاومت بود که مجاهد به صورت آگاهانه به سوی معرکه ی نبرد برود. قطعات متحرک و مرکزی بیشتر از قطعات محلی تحت تعلیم و تربیه قرار می گرفتند و نیروی های اصلی رزمی را در جنگ و عملیات محاربوی تشکیل می دادند. قطعات در جریان تعلیم وعملیات نظامی مکلف به پوشیدن لباس نظامی متشکل از دریشی خاکستری یا سبز رنگ و کلاه پکول بودند.
احمدشاه مسعود در تمام دوره های جهاد و مقاومت به مشارکت همگانی و بسیج عمومی مردم وارائه ی خدمات اجتماعی توجه جدی مبذول داشت. او در مشارکت مردم به جهاد تنها به انتخاب مجاهدین و تشکیل قطعات بسنده نکرد. یکی از توانایی ها و ابتکارات شگفت انگیز او در رهبری و فرماندهی جهاد، بسیج همگانی در کنار جهاد و مبارزه ی مسلحانه بود. او به اقشار و طبقات مختلف اجتماعی زمینه ی کار و فعالیت مساعد می کرد و آنها را در اداره ی محل و منطقه ی خود و کمک به جهاد سهیم می ساخت. بدین منظور شوراهای مختلفی چون شورای علماء، شورای ریش سفیدان، کمیته های مختلف کاری در عرصه های گوناگون حیات اجتماعی تشکیل داد. و درعقب جبهه ی نبرد ارائه خدمات اجتماعی به مردم همچون اعمار و تأسیس مکاتب، کلینیک های صحی، جاده سازی و ترمیم جاده ها و پل ها، انجام امور فرهنگی، اداره ی منطقه و تأمین امنیت را هرگز فراموش نکرد.
احمد شاه مسعود در دوره ی اشغال شوروی ده حمله ی نیروهای مشترک شوروی و حکومت حزب دمکراتیک خلق را در وادی پنجشیر دفع کرد. قوای اشغالگر شوروی و نیروهای رژیم دست نشانده ی شان اولین بار در حمل 1359 به پنجشیر هجوم آوردند. حملات بعدی آنها بالترتیب در: سنبله ی 1359، قوس 1359، اسد 1360، ثور 1361، سرطان 1361، حمل 1363، سنبله 1363، عقرب 1363 و سرطان 1364 به وقوع پیوست. این حملات که هربار برای تسخیر پنجشیر و نابودی مسعود و نیروهایش برنامه ریزی شد، برخلاف در اثر مقاومت منظم با رهبری و فرماندهی مبتکرانه و دقیق مسعود به تقویت و شهرت او انجامید. در حالیکه شوروی ها و رژیم حزب دمکراتیک خلق هزاران نیروی خود را برای نابودی مسعود و مجاهدانش از دست دادند اما هرگز به چنین آرزویی دست نیافتند.
شوروی ها بعد از حمله ی ششم در سرطان 1361 به احمدشاه مسعود پیشنهاد مذاکره ی آتش بس کردند. مسعود بعد از بررسی و مشورت های لازم و مذاکرات متعدد با نمایندگان شوروی که در آن نقشی به حکومت حزب دمکراتیک خلق قایل نشد، معاهده ی آتش بس را با جنرالان شوروی امضاء کرد. اعتبار معاهده ی آتش بس بعد از یکسال تمدید که شامل سراسر وادی پنجشیر و ولسوالی اندراب در شمال می گردید تا کمتر از دوسال ادامه یافت. احمدشاه مسعود در این مدت به اهداف مهم ایجاد تشکل همآهنگ سازی مجاهدین در داخل کشور و گسترش پایگاه جنگ و مقاومت که در دسترسی به آن معاهده ی آتش بس را امضاء کرده بود، دست یافت. او در حالیکه به جنگ علیه قوای شوروی همچنان در مناطق بیرون از پنجشیر و خارج از محدوده ی آتش بس ادامه داد، "شورای نظار" را به مثابه ی یک تشکل واحد فراقومی و فراگروهی مجاهدین به وجود آورد تا جهاد مسلحانه و مقاومت ملی را در برابر اشغال شوروی به نتیجه و کمال مطلوب برساند. وی در اولین گام فرماندهان و مسوولان جمعیت اسلامی ولایات پروان، کاپیسا، کابل، بغلان، کندز، بدخشان و تخار را به تاریخ پانزدهم قوس 1362 در منطقه ی شرشر اشکمش ولایت تخار گرد هم آورد و اساس تشکل نظامی ـ سیاسی شورای نظار را گذاشت. در این اجلاس تأسیس و گسترش مناطق پایگاهی مورد تصویب قرار گرفت و پس از آن چهار پایگاه منظم عملیاتی و نظامی را در ولسوالی های خوست و فرنگ بغلان، فرخار و اشکمش تخار و کشم بدخشان ایجاد کرد. با ایجاد این پایگاه ها به کمیت و کیفیت نیروهای خود افزود و قوای شوروی را همچون وادی پنجشیر در یک منطقه ی وسیع کوهستانی درگیر جنگ ساخت.
احمدشاه مسعود بعد از اولین اجلاس فرماندهان جهاد و تأسیس شورای نظار به جلسات رسمی شورای مذکور ادامه داد و مبنای کار و فعالیت خود را در تمام عرصه ها بر سیستم شورا و مشورت میان فرماندهان و مسوولان بنا نهاد. او تا سقوط رژیم حزب دمکراتیک خلق در ثور 1371 پنج بار دیگر جلسات رسمی اعضای شورای نظار متشکل از زبده ترین فرماندهان و مسئولان ولایات را دایر کرد. در این اجلاس تصامیم مختلفی در مورد گسترش و توسعه ی مناطق پایگاهی، گسترش قلمرو شورای نظار به ولایت شرقی، تصرف مراکز نظامی و گارنیزیونهای رژیم در مناطق کوهستانی اطراف شهرها و موضوعات دیگری گرفته شد.
یکی از شگفتی های استعداد و ابتکار احمدشاه مسعود در دوران جهاد تخلیه ی وادی پنجشیر از مردم و عقب نشینی نیروهای او درحمل 1363 قبل از هجوم هفتم قوای شوروی از این وادی بود. ترک داوطلبانه ی مردم از خانه و زادگاه شان میزان نفوذ و محبوبیت مسعود را نزد مردم به نمایش گذاشت. احمد شاه مسعود با این تدبیر، هم مردم را از ضربات و تلفات سنگین و مهلک و هم نیروهای خود را از سرکوبی و نابودی یورش هفتم قوای شوروی به پنجشیر که با دقت و مهارت در مسکو طرح شده بود، نجات داد. حمله ی هفتم شوروی ها درحمل 1363 از بزرگترین حملات قوای شوروی در پنجشیر و همچنان از بزرگترین حملات آنها در طول اشغال به یکی از مناطق کشور بود. عقب نشینی قبل از این حمله تا آخرین فرصت به گونه ای برنامه ریزی گردید که ارتش سرخ وکی جی بی نتوانستند از آن آگاه شوند. در نتیجه ی آن یورش هزاران نیروی ارتش سرخ و قوای حکومت مورد حمایت شان در کابل به وادی پنجشیر بعد از بمباران ده ها فروند هواپیمای استراتژیکTU 16 از مراکز نظامی شوروی در آسیای میانه، به هدر رفت. قوای شوروی و حکومت حزب دمکراتیک خلق با این حمله بعد از ویرانی خانه های بدون ساکنانش که در نتیجه ی مین گذاری های مجاهدین تلفات زیادی را متحمل می شدند به برپایی قرارگاه ها و مراکز نظامی پرداختند. اما با بازگشت مجاهدین و شروع عملیات نظامی در تابستان همان سال به تدریج تا سالهای دیگرآن مراکز نظامی به تصرف مجاهدین درآمد.
پس ازحمله ی هفتم از شدت و گستردگی حملات قوای شوروی در پنجشیر کاسته شد. از یکسو فشار و سنگینی آتش جنگ ارتش سرخ که تا قبل از آن در پنجشیر متمرکز گردیده بود به پایگاه های جدید و مناطق بیرون از آن تقسیم شد و از جانب دیگر تاکتیک آنها در نحوه ی حمله و یورش که به شکل کلاسیک با بمباران شدید هوایی وآتش سن

/ 0 نظر / 19 بازدید